تنها کاری که هیچوقت ازش
خسته نمیشدم کتاب خوندن بود. باور کنید، خیلی کارهای دیگه رو امتحان کردهم. و یه
وقتی رسید که کتابهای فارسی مورد علاقهم تموم شد و مجبور شدم برم سراغ کتابهای
انگلیسی. و دلم نیومد که اونها رو تنها بخونم. برای همین با اینکه تو رشتهی کامپیوتر
درس خونده بودم و کار میکردم، دل به دریا زدم و سراغ ترجمه کتاب رفتم. و دیگه
نتونستم ازش دست بکشم.